من و آیسا
بعد از رقص آیسا مودبانه نشستیم و عکس گرفتیم
اینم رقص آیسا
امروز اومدم شیراز. دایی سیا برامون لپ لپ خریده ، توی یکیش توپ بود، فردا همش توپ بازی می کنم.تازه می خوام برم بگردم.

هلیا
فردا شب هلیا و مامانش و خواهرش مهمون ما هستن ، دارن میان تا فردا شبش بریم بله برون پسر عموم که هلیا و آیسا بهش میگن عمو محسن ، این دو تا از فردا شب آواز عروسی عروسی رو می خونن تا هروقت که دیگه عروسی باشه
. شاید فردا شب خود هلیا مطالب وبش رو بنویسه، حتما میذارمش تا چیزی که دوست داره بنویسه.آیسا عشق خاله اش هم داره میاد تا به شیطنتهاش ادامه بده و به قول خودش غش غش بخنده
.اگه مامانشون اجازه بده عکساشونو میذارم توی وب.وای که چقدر دلم برای دوتاشون تنگ شده.
سلام و هزارتا سلام ، هلیا دختر کوچولوی خواهرمه که امسال میره کلاس دوم ، یه دختر کدبانو،باهوش و مانکن .درسته که خیلی شیطونه ولی خیلی ماهه، اولین نوه ی خانواده ی ماست و دیگه خودتون بدونین که چقدر عاشق و سینه چاک داره. ایم وبلاگ رو براش درست کردم تا ان شاء الله از سال دیگه که حسابی به قول خودش باسواد بشه خودش مطالبشو بنویسه.هلیای باهوش من یه خواهر کوچولوی ناز هم داره که هرچند خیلی می چزوندش
ولی خیلی دوسش داره،آیسا هم واسه ی خودش یه وبلاگ جدا داره ، توی لینک دوستان می تونین ببینیدش. خواهر زاده های من معروف به پرنده های بهارین که عشق رو به قلب من آوردن و حسابی بهارین. تا زمانی که خودش بنویسه از شیطنت هاش و کاراش من می نویسم ... هلیا گل خاله شه.